کارهای جوجو
سلام قند عسلم امروز که رفتم به وبلاگ یکی از دوستات مامانش کارایی که باربد جون انجام میده رو نوشته بود وقتی خوندم یاد کارهای تو افتادم تصمیم گرفتم بنویسم که بزرگ شدی خوندی بدونی چیکارا کردی
عزیزم مدتیه دستاتو میخوری اینقدر ملچ ملوچ میکنی که نگو که تو پستای قبلی عکس هست
خیلی زبون میزنی به لبات گاهی هم حباب میزاری رو لبت کلی حباب رو لبات جمع میشه
صبح که زود بیدار میشی ساعت 6 تقریبا بیداری ولی کل شب رو خوابی و تو خواب بهت شیر میدم . خیلی وقته آخو آخو میگی گاهی هم میگی آ آ وقتی اینجوری میگی صدات خیلی قشنگه دلم میخواد بغلت کنم بچلونمت
وقتی پستونک میخوری سعی میکنی پستونک رو بجویی مامان بزرگت میگه میخوای دندون درآری که اینجوری فشار میاری به فکت
وقتی بغلمونوی تلوزیون نگاه میکنی یه جوری خیره میشی آدم فکر میکنه رفتی تو عمق فیلم اصلا حواست دیگه پیش ما نیست
چند شب پیش اینقدر ورجه وورجه کردی کلا از جات 90 درجه چرخیده بودی با لگد زودی به شکمم که بیدار شدم و جاتو درست کردم کلی به این کارت خندیدم
وقتی میریم جایی که برات آشنا نیست فقط اخم میکنی و بقیه رو نگاه میکنی عوضش تو خونه اینقدر میخندی که نگو صبح که بیدار میشی بدنتو میکشی البته این کارو از همون اولش که دنیا اومدی انجام میدادی ولی مدتیه وقتی بیدار میشی بدنتو ماساژ میدیم بیشتر عمو جواد بدنتو ماساژ میده اینقدر خوشت میاد که نگو دیگه هم بدنتو نمیکشی یه جورایی انگار راحت میشی
اگه چیز دیگه یادم افتاد بازم مینویسم




کارهای جوجو 





